دوشنبه – 29 بهمن 86
فوریه 18, 2008
ديروز عاطفه بايد از پايان نامه اش دفاع مي كرد. روز قبلش هم زنگ زده بود دعوتم كرده بود تو جلسه داعيه اش باشم. اما نرفتم. حتي شب هم يادم رفت بهش زنگ بزنم.
كلا چندوقته كارم شده استرس داشتن و ازدست دادن زمان هايي كه دارم. آخرش بازهم حرص مي خورم كه چرا وقت دارم كم ميارم، چرا آدم نمي شم، بعدش هم استرس مي گيرم بعدش هم كه كلا قاطي مي كنم.
فكر مي كنم هيچ وقت آدم نشم!
دوشنبه – 10 دي 86
دسامبر 30, 2007
هنوز مطمئين نيسم كه مي خوام اينجا چي بنويسم. شايد به جايي تبديل شه براي ثبت اتفاق هاي روزانه ام، برداشت هام يا يه همچين چيزهايي.
هنوز تصميمي نگرفتم.